صفحه اصلی / اجتماعی و سیاسی / اجتماعی / اندرحکایات هفته دولت

اندرحکایات هفته دولت

اندرحکایات هفته دولت

این برنامه «میز خدمت»

حکایت ۱

گزارشگر زوم مردی را بدید دشداشه پوشان که سرآسیمه از کوچه ای می‌گذشت از وی بپرسید که تو را از میز خدمت در هفته دولت چه سود؟!
دشداشه پوش بگفتا: در سالی که بگذشت لنجمان با تمام بارهایش در آتش بسوخت ، هم اکنون بعد از گذشت یک سال و اندی آمده ام به امید اینکه شاید ما را سودی حاصل.
گزارشگر از او بپرسید : خوب گیریم که پولش را هم به تو بدهند ، بعدش میخواهی چکار بکنی؟!
دشداشه پوش بگفتا : میخواهم چهارچرخه ای گاز سوز بخرم و در پالایشگاه گاز رانندگی بکنم.
گزارشگر با تعجب گفت : رانندگی؟! مگر تو ناخدا نبودی؟!
بگفتا: دریایی که میگو و ماهیهانش را چینی ها درو میکنند و تجارتش را کشتی های یدک کش با صادرات نفت ، سیمان ،سنگ و خاک !!! و ته لنجی هم که مجوز تخلیه نمیدهند ، دیگر ما را سودی حاصل نیست .

 

حکایت ۲

مردی را دیدم ماسک به دهان از قسمت میز خدمت بیرون آمدندی ، از مرد بپرسیدم که مشکلتان چه بودندی؟!
مرد ماسک به دهان بگفتا: آلایندگی … آلایندگی نایم را بریده ، سرطان به جانم انداختندی ، تمام دار و ندارم را فروختم و خرج این مرض لاعلاج نمودمی …..
گفتم :از میز خدمت چه سودی تو را حاصل؟
بگفتا : قرار است سهم آلایندگی را از پالایشگاه دریافت کنندی و در صندوق شهرستان های همجوار بریزندی!…
بدو گفتم : چقدر در جیب تو میرود؟! آیا سرطان تو خوب میشود؟!
گفتا : نمیدانم !؟ باید یکبار دیگر همی سوال کنم؟!
«مرد ماسک به دهان رفت و برنگشت»

 

حکایت ۳

پسری جوان و ژیگولو به نزد آقای مسول میز خدمت مراجعه کردندی . آقای مسؤل به او نگاهی انداخت و از او چنین سوال کردندی: ای جوان مشکلت را بگو تا خدمتگزاران این میز به شما یاری برسانند .
جوان گفت: میخواهم ازدواج کنم.
آقای مسؤل بگفت: من دختر ندارم ، برو به عمه ات بگو …
جوان بگفتا: مشکل من زمین است ، آنقدر قیمت زمین و خانه بالا بودندی که من توان خرید نداشتندی.
آقای مسؤل بگفت: میتوانی ده کیلو پر مگس بیاوری؟
جوان بگفتا: نه
مسؤل: میتوانی یک گونی سرگین زرافه ماده آفریقایی که در فصل بهار از چهل نوع گیاه معطر جنگلهای آفریقای جنوبی خوردندی تهیه نمایی؟
جوان بگفتا: نه
مسول بگفتا : این کاغذ را بگیر و به گورستان مراجعه کن! ، به گورکن بگو یک گور دومتری برایت بکند . نگران هزینه اش نباش ای جوان . برایت وام کم بهره جور مینمایم که تا هفت پشتت آنرا پرداخت کنند و بر سر قبرت دعایت کنند . باشد که در آن دنیا با حوریان بهشتی ازدواج کردندی و مشکل زمین و خانه هم فراموش کردندی.

 

حکایت۴

خبرنگارانی دیدم را ، ببخشید ، دیدم خبرنگارانی را، اوه ببخشید ، خبرنگارانی را دیدم دوربین به دست و عجول ، از یکیشان بپرسیدم : به کجا چنین شتابان ؟!؟!
خبرنگار بگفتا : دارم میروم که گزارش تصویری را بزنم در سایت ، باید زودتر از دیگران در سایت درج کردندی و لینک انتشار را به مسولین میز خدمت برسانم تا همی برنده شوم.

به وی گفتم: همه اش گزارش تصویری؟!! حداقل یک متن یا جمله ای بنویسید تا از این طریق پیامی به مخاطب منتقل دادندی!…

خبرنگار بگفتا : این روزها هیچ احدالناسی بدنبال پیام نمی‌گردد و حوصله خواندن متون به این درازی را ندارد … اما عکس بسیار زیباست و مردم در عکسها بدنبال تصویر خود میگردند و اینچنین است که بازدید سایت بالا رفتندی.

با حالت تعجب بدو گفتم: ای خبرنگار حداقل یک جمله ای بنویس .
بگفتا: چگونه جمله بنویسم؟! وقت گیر است.
گفتم:با کلمات «بازدید ، سخنرانی، کلنگ زنی و افتتاح و از این چیزها …»جمله ای بسازید.
گفت : خیلی سخت است اما تلاشم را خواهم کرد ، راستی اگر امکان دارد چندتا جمله برایم بساز و از طریق پیام رسان واتساپ برایم بفرستید.

و این بود اندر حکایات هفته دولت و میز خدمت

به پایان آمد این دفتر،
حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت
شرح‌الحالِ مشتاقی

طنز نوشت : مهدی احمدی

درباره admin

این مطالب را نیز ببینید!

به بهانه سالروز تولد استاد آواز ایران محمد رضا شجریان

به بهانه سالروز تولد استاد آواز ایران محمد رضا شجریان (سیامک) تصنیف : از خون …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *