صفحه اصلی / عناوین اصلی / انجمن شعر و ادب شهرستان کنگان تقدیم میکند | گلچین زیباترین شعرهای هفته

انجمن شعر و ادب شهرستان کنگان تقدیم میکند | گلچین زیباترین شعرهای هفته

زووم، گلچین زیباترین شعرهای هفته انجمن شعر و ادب شهرستان کنگان

سه شعر نو از :

هیس .
خوابند .
هرکدام ؛
درون خواب یکی شان .
:حرکت
دستور شیطان به کابوس ها !
صدبار می پری؛
نه از خواب ،
از جا.
بیداری قایم شده است،
دور نیست .
خرمن که کوبیده شد،
مترسک
از کار می افتد.
برای سبزه ها ،
گنجشک بپاش …


۱٫
نکند باد بیاید
دل ما راه بجایی نبرد
باغ
در حسرت چشمان تو تا صبح
قناری می خواند …


۲٫
زیبای من
جهان عطر تو گرفته است
داغ لبهایت را
بدل سیب بگذار …


"حمید اسلامی خواه "

****************************************

خشکید گونه های من آن شب که آمدی
دریا چکید در غزلم شور زد تورا

باران میان سینه ی مواجم عاقبت
در چین چین پیرهنم تور زد تورا

بعد از مدیترانه ی لبهات ناگهان
طوفان وزید در من و گیج تنت شبی

در شانه هات اسکله را جا گذاشت و
پهلو زدم کنار خلیج تنت شبی

دریا رسیده بود به حدی که کوسه هات
میریخت تکه تکه مرا گاهی از لبت

دریا رسیده بود و به دادم نمیرسید
جاشو که میگرفت شبی ماهی از لبت

پوشانده ای دوباره مرا ترمه ی سپید
شاید مرا شبیه پری ها بزک کنند

آنقدر دلبرانه که اصلا بعید نیست
این کوسه ها به سرخی لبهام شک کنند

طوفان در امتداد تنم صید کرده باز
در تورهای وحشی پیراهنم تورا

از کنج شانه های تو دریا گذشت و بعد
هر موج میکشید خدا در تنم تو را

باران گرفته در غزلم، سر کشیده ام
اینبار در جزیره ی متروک شانه هات

بعد از خسوف ابری پیراهنم که ماه
تابید آسمان مرا در شبانه هات

خوابید با خیال تو آنقدر این غزل
در خالی همیشه ی شبهای اسکله

آنقدر شاعرانه که بوسید بارها
لبهام را سپیدی لبهای اسکله …

? سیده محبوبه بصری ?

***************************************

دوست داشتنت را
به دریا سپرده ام
حالا هزاران سال است  
ماهیگیران مروارید صید می کنند……


******************

هجوم یادت
 در من غروب می ریزد
سالهاست
 با سکوت لنج ها به دریا نزده ام…
مریم خیری

**************************************************

اینجا که من ایستاده ام
زمین به دور آدم ها می چرخد
و خورشید،
از شکاف لب های دختری طلوع می کند؛
که تاریکی هر شب
میان دست های پدرش برهنه می شود.

اینجا که من ایستاده ام
زخم ها به دور خود پینه می بندند.
صداها با هُرم هر آه،
چکش خوار می شوند.
کسی صدای فریاد را از صدای گلوله
تشخیص نمی دهد.

اینجا که من ایستاده ام
طاقت های از کف بریده ی آدم ها
به قیمت تنها یک جرعه آبرو
به حراج می رسد.

اینجا که من ایستاده ام
 همسایه ی مرگم ؛
ولی هر روز
زندگی را در باغچه می کارم.

سمیه فرخنده پی

درباره admin

این مطالب را نیز ببینید!

اولین نشست گویندگی به همت حسین نوری و میزبانی آتلیه فیلم و عکس زووم صورت گرفت

  این نشست در روز یکشنبه ، ششم خرداد ماه ۹۷ در آتلیه فیلم و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *