صفحه اصلی / اخبار محلی شهرستان کنگان / اندر احوالات روز پدر “داستان کوتاه”

اندر احوالات روز پدر “داستان کوتاه”

زووم ، داستان کوتاه

پدر امروز درفکراست،پدر تنهاست،افراد خانواده تنهایش گذاشته اندوبه سربه دنبال کار خود.
پدر امروز تنهاست،تنهایی تنها که نه،افکار پراکنده دوربرش می چرخند ومی چرخند،اقساط بانک،جهیزیه،دانشگاه اولی ودومی ….دانشگاهی که از استاد ودرس وبحث خبری نیست اما پیامکهای هزینه اش الی ماشالا..هزبنه لباس.،،خانه..تورم.،،بازی های مردان سیاست…
پدر امروز تنهاست ،اهل وعیال چند ساعتی میشود که به حال خود رهایش کرده اند،واومانده اس ودل مشغولیهای کسل کننده هروز .
صدای درب حیاط میاید،وصدای زنگ وسپس هجوم کوچک وبزرگهای خانواده ،ملچ ملوچ بوسه های تند تندکی ومبارکباد روز پدر ولبخند های تا بناگوش دررفته و بسته هایی که حمل میکنند باخود این جماعت فرزند.
پدر تنها نیست خوشحال،بابا جان سور پرایز شدی نه…حالا هدیه پدر نازنین.
کوچولویی گل پلاسیده بی برگی میاورد،پدر را که میبوسد بوی بد ی به همش میریزد.
_اخه دختر جون اول برو این بچه رو عوض کن،خودشو درب وداغون کرده-عیبی نداره بابا پوشک داره،مهم اینه که بابا روز پدر مبارک باشه.
پسر بزرگتر پلاستیک کوچکی را تحویلش میدهد:این هم هدیه پدر گرامی،این سلیقه همه ماست روزپدر مبارک،حالا پدرجون هدبه را باز کن ببینم بهتون میاد یانه.
پلاستیک بوی سبزی میدهد،پدر هدیه را باز میکند،پیراهن است،هزار رنگ،وجملاتی به هزارزبان،همه برایش دست می زنند:بابا از پیراهن خوشتون اومد.وپدر صدای خودش را میشنود که میگوید بابا این بیشتر شبیه روز نامه است تا پیراهن.حالا بابا جان این همه وقت را واسه این هدر دادید؟
اولی   : نه بابا یه مانتو هم واسه خودم خریدم ایناهاش.
دومی  :  نه بابا یه دست کت وشلوار هم واسه شوهرم خریدم ببین بابا چه شیکه.
سومی  :واسه نوه های خوشکلت هم این لباسها رو خریدیم،
چهارمی…،پنجمی…،ششمی….خریدیم..،خریدم…واسه خودم ..شوهرم..خانمم…مادرخانمم…پدر شوهرم….
عیال از خستگی پهن اطاق گردیده و نفس نفس میزند پدر صدای خودش را میشنود که میگوید: عیال این کارت اعتباری ما رو ندیدی..برم بانک واسه اقساط.
وعیال همچنان نفس نفس زنان کارت را به او داده ومیگوید: البته اگه پولی توش مونده باشه اخه بچه ها قرار بود سور پرایزت کنند،واست هدیه خریدن وواسه خودشون هم یه چیزایی،راستی مرد امروز روز پدره ، بچه ها تصمیم گرفتن همگی نهار مهمون بابا باشن،پاشو از کبابی سر کوچه چند دس کباب بگیریم و امروزی دورهم باشیم….بچه ها واقعا بابا سور پرایز شد .
بچه ها نیش ها تا بناگوش باز : بابا روزت مبارک. / حسن مختارزاده

درباره admin

این مطالب را نیز ببینید!

جشن روز جهانی عکاسی در بوشهربرگزار شد+گزارش تصویری

برگزاری جشن روز جهانی عکاسی همراه با تجلیل از ۳۰ عکاس فعال در استان بوشهر/۹۷/۵/۲۸ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *